نام کتاب: پوتینهای مریم
نویسنده: فریبا طالشپور
ناشر: سوره مهر
تعداد صفحه: 120
خواندن داستان «پوتینهای مریم»، تصویر یک دختر هفده سالة خرمشهری را درحالیکه یک کلت رولورر دور کمرش بسته و با یک اسلحه ژ-ث دوخشابه، پا به پای مردان در برابر دشمن، خط آتش میبندد، برای همیشه،در ذهنهاماندگار ميكند.
این کتاب خاطرات مریم امجدی، زني از تبار شیرزنان تاریخ ایرانزمین است. وی پس از انقلاب ضمن تحصیل در دبیرستان بهعضویت حزب جمهوری اسلامی، جهاد سازندگی و بسیج مستضعفان خرمشهر درآمده و دورههای امدادگری و فنون نظامی را آموزش میبیند.
دربخشی از خاطرات راوی آمده است:
«ازروزاولیکهبهمسجدجامعآمدم،محمدمرامسلحدید. خودشسلاحنداشتوخیلیدوستداشتمسلحشود. بههرترتیبیبود،اسلحهبهدستگرفت. هردفعهمرامیدید،اسلحةبهتریدستمبود. اولامـیکداشتم،بعدژـثشد. وقتیدیدژـثدارم،گفت: «هه! ژـثازکجاگیرآوردی. یکیهمبرایمنگیربیار!» گفتم: «بابامگهنقلونباتهکهیکیهمبرایتوگیربیارم!» آنموقعخودشامـیکداشت. آنروزکهمراباجیپ۱۰۶دید،یکخشابدیگریگیرآوردهواسلحهامرادوخشابهکردهبودمتااگرخشابیتمامشد،یکخشابپرآمادهداشتهباشم. دوخشابراکنارهمگذاشتهوباچسبدورشراچسباندهبودم. محمدتامرادرجیپدید،باخوشحالیبهطرفمآمدوگفت: خواهرامجدی،ببینمنهمژـثگیرآوردم! واسلحهاشرانشانمداد. ناگهاننگاهشرویژـثدوخشابهمنثابتماندوگفت: چهکارکنمکهازتوعقبنمانم!»
مریم امجدی در این کتاب، راوی خاطراتی است که در نوع خود کمنظیر است. ویکه در ایام جنگ،وظيفة امدادرسانی به مجروحان جنگیدر خرمشهر را بر عهده داشته است، دست به اسلحه میبرد و در نبرد با دشمن شرکت میکند.
خانوادة ویهم در كنارش از فعالان جبهه و جنگ بودهاند؛ برادرش از رزمندگان دفاع مقدّس است و پدر ایشان، هنگام خدمترسانی در سنگر پشت جبهه، به شهادت میرسد.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 18:36  توسط ناهيد حبيبي
|
کتابخانه عمومی عارف قزوینی...
ما را در سایت کتابخانه عمومی عارف قزوینی دنبال میکنید
برچسب: معرفی,شهریور,پوتین,مریم, نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 14:11